هرچی دل تنگت میخواد بگو

هرچی دل تنگت میخواد بگو

هرچی دل تنگت میخواد بگو

هرچی دل تنگت میخواد بگو

آنتی عشق

همیشه در عجب بودم
که در جاده های عشق چرا پا به پا یم نمی امدی ؟!
حتی وقتی اهسته میرفتم !!!
و امروز جدا ای با عث ان شد که بفهمم ریگی که در کفشت بود تو را می ازرد

آنتی عشق

من می گویم دوستت دارم... تو می شنوی... نگاهم می کنی... و فقط می خندی... ودیگر هیچ...
وهیچ نمی دانی این شگفتیها را...!! شکستن... خرد شدن... باریدن... و تمام شدن را...!!
می دانم که حق ندارم عاشقت باشم ...
پس چه مضحک است که هم از عشقت فنا می شوم هم از دوریت ...

آنتی عشق


مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت :
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر
تکه های دل خود را
سر هم
بند زنم

آنتی عشق


دوست داشتن نام دیگر رسیدن است کافیست واگن اَت را دُرست سوار شَوی..

آنتی عشق



مــــن از زنـــــدگــــی کـــــردن ارضـــــا شـــــــده ام !

بقیــــــه زنــــــدگـــی را شــــما بـــــــکنیـــــد

آنتی عشق

از کارهایی که ناچاری انجام دهی لذت ببـــر. نق زدن تنها تو را خسته تر می کند و نمی گذارد کار را درست انجام دهی. اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی. مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.

آنتی عشق

چه مغرورانه اشک ریختیم و چه مغرورانه سکوت کردیم چه مغرورانه التماس کردیم و چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم هدیه خداوند را از هم پنهان کردی

آنتی عشق



مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار….

من ازگم شدن درجاهای شلوغ

...میترسم ...

آنتی عشق


وقتی که نیستی

بادیدن هر صحنه عاشقانه ای

احساس یک پرانتز را دارم

که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد

آنتی عشق

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد



از هر جای دنیا چمدان کوچکم را میبندم راه میافتم

ایستگاه به ایستگاه…

مرز به مرز…

پیدایت میکنم ، کنارت مینشینم

بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…

آنتی عشق

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد



از هر جای دنیا چمدان کوچکم را میبندم راه میافتم

ایستگاه به ایستگاه…

مرز به مرز…

پیدایت میکنم ، کنارت مینشینم

بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…

آنتی عشق

منتظر کسی باش که حتی اگر در ساده ترین لباس بودی, حاضر باشد تو را به همه ی دنیا نشان دهد و بگوید: این دنیای من است. . . .

آنتی عشق

تو را در فراسوی عشق ، تور ا در تپش های ناب
میان حقیقت و عشق ، درون صداقت و رؤیا و خواب
تو را یافتم در دلم
تو را ساختم با دلم
تو را با تپش های ناب ...
نارت ز یادم آن لحظوانی که با تو بودم
آتش عشق تو دامنی ز سوزوند وجودم
ای نازنینم ، ای مونس دل ، امید جونم
مبر ز یادم ...

آنتی عشق



آغوشت ٬ علم را زیـر سوال می برد !
آنقدر آرامم میکند که هیچ مُسکنی جایش را نمی گیرد . . .

آنتی عشق


تو نبودی دل به دل راهی نداشت
از خیال عشق آگاهی نداشت
تو نباشی تا قیامت بی کسم
در تمام زندگی دلواپسم