مى سپارمت به خدا
خدایى که هیچوقت نخواست
تورا
به من بسپارد...
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ،
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
خیلی ها جـــای خالـی را
با فکـــر کردن به هـم پـر میکنند
بعضــی ها با راه رفتـن،
بعضـــی ها با اس ام اس،
مـــا
امــا
جــای خالــی بینمـــــــان را
خالــــــــی میکنیـم...
مسافربی بدرقه من
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم
باز بهغیرتچشمانم که آبیپشت سرتریختند . . .
از قوی بودن خسته ام !
دلم یک شانه میخواهد
تکیه دهم به آن
بی خیال همه دنیا
و دلتنگی هایم را ببارم...
همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز و او و ثانیه ها روی نور می خوابند و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند
آدم ها تنها که نباشند، می روند … تنها که می شوند، برمی گردند … وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : “هِررررری”