با من لج نکن بغض نفهم !
این که خودت را گوشه ی گلو قایم کنی چیزی را عوض نمی کند
با « یکی بود یکی نبود » شروع میشود این قصه
با یکی ماند یکی نماند، تمام.
یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست
مهمْ
قصهایست که تمام میشود!
ما عـــادت شـــدیم
همیـــشه نمیــــشه زد به بــی خیالی و گفــــت :
تنــــــــــها اومدم و تنـــــــــــها هم میرم
یـــــــــه وقتایی
شـــــــــاید حتی برای ساعت یا دقیقه ای
کــــــــم میــــــــــاری
دل وامـــــــــوندت یکی رو میخواد
که عاشـــــــــــقونه دوسش داری