بــا دیدن بعضـے صحنـه ـها
نـه حق دارے داد بزنــے
نـه حق دارے گلـه کنـے
چــون دیگـه هـیچ ربطـے بـه تو نـداره
با دیدن بعضـے صحنـه ـها فقط خـرد میشـے
مثل دیدن " اون " بـا یکــے دیگـه
مثل استشمامـ بوے عطرش رو تـن یکـے دیگـه
یا بعضـے صحنه ـها
مثـل ...
سفیـــد شـدن دونـه دونـه از موـهات ...
با دیدن بعضـے صحنـه ـها فقط بـاید اشـک ریخـت