مـטּ چیز زیآدی از دست ندآدم بآ رفتنت...!
ڪمے دلم شڪست...شب ها گریـﮧ کردم...یآدگارش سردردِ هرشبم شد...
یڪم از آرام زندگے ڪردن فآصلـﮧ گرفتم...
چیز زیادے نشد...
بآور ڪـטּ...!
تو بیشتر از مـטּ بآختے...
تو عآشق ترین قلب دنیآ رآ بآختے...
مهدی مکاری
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 ساعت 05:51 ب.ظ